تبليغاتX
زندگی برای زیستن
 
زندگی برای زیستن
 
 
دغدغه های یه پسر 24 ساله
 
سلام

شرمنده که یکسال حرفم نیومد

میخوام باز شروع کنم با

>> یادداشت هایی برای یک مخاطب خاص <<

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 0:26  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
سلام

خوبی؟

دیدی بعضی موقع ها حس یه کاری نیست اما شدیدا به اون کار علاقه داری؟

مثلا همین نوشتن های گاه و بی گاه من..

واقعا انگیزه اش نیست ....

نوشتن یه حس میخواد  یه کشش درونی که از درد هات بنویسی از اون چیزی که بهش اعتقاد داری و

دوست داری با دوستات یا حداقال 4 تا آدم همزبون با اشتراک میزاری

گفتم دوست خنده ام گرفت

واژه دوست واسم خیلی مقدسه اما خداییش کدوم دوستی رو  دیدی که ارث بابای آدم باشه

همه ماها به 1001 دلیل به داشتن دوست نیازمندیم ولی دوست موندن که زورکی نیست که

 دستامو سفت بگیر که الان لب پرتگام

 این واست آشناست؟ قستمی از استاتوسم تو یاهو و فریادم تو کلوب بود

بعضی موقع ها دنبال یه انگیزه ای یه سوزن یا حتی یه لگد که بکشدت بالا

شرمنده خودم شدم ...

نه

بگذریم همه مثل هم نیستن

آذم نباید توقع از کسی داشته باشه

هنوز هم آدم هایی مثل آرن و رامین و ولی و بهناز و خیلی های دیگه هم پیدا میشه

( اسمتو نگفتم چون دوسا داشتم که نگم  :D:  )

به زودی یه گزارش سفر هم مینویسم!!

و یه معذرت خواهی بزرگ بدهکارم .. به رویا .....

موفق باشین و سبز اندیش


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 8:36  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
گفت می مانم..

ولی می دانستم مسافرست...

اما...........

چه بی خبر رفت...

می خاستم کمی سیب سرخ و نان وعشق ره توشه اش کنم

 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 9:22  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
یاد بچگی هام افتادم.

یادش بخیر،

دوران پاک بچگی.

دست همبازیمون که همیشه هم یه جنس مخالف بود رو میگرفتیم

و توی دنیای پاک و بی درد خودمون انقدر خوش بودیم که دنیا بهمون حسودی میکرد.

وقتی ازمون در مورد آینده میپرسیدن با افتخار میگفتیم میخواییم اینکاره بشیم اونکاره بشیم!

چه زود گذشت...

انگار همین دیروز بود

که دست همبازیمو گرفته بودم

و همینطور که لب دریا با هم شن و ماسه بازی میکردیم بهش میگفتم بیا قول بدیم تا همیشه با هم بمونیم،

اونم با خجالت میگفت قول قول!

دنیامون بازیهای کودکانه بود،

عشقمون

همبازیمون،

شغلمون شکل گرفته از آرزو هامون و...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 2:54  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
هی فلانی...یاد اون روزایی افتادم که "با هم" بودیم
ولی "باهم" نبودیم....
حالا دیگه
با هم" هم نیستیم
ولی هنوز "باهامی"....
دلم واست تنگ شده فلانی"
واسه تو و اون روزا...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 23:10  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت، به تلخی گریستم
نالان ز گفته ها و پریشان ز کرده ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 0:57  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
شـایـــد عـشـق همین اسـت ! که مــن : همیشه بـا یــاد تــو بـاشــم و تــــــــــــو : با هر کـه می‌خواهی .

همه جا استاتوس زدم : دستامو سفت بگیر چون الان لب پرتگام

میدونی چرا؟؟؟؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 23:43  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
تعجب نکن اگر شعر تازه ای برای تو نمی نویسم !

هیچ مدادی وقتی خیس میشود،  نمی نویسد..

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 23:47  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
دلم....

شكسـت ،

بندش زدم !!

اما دیگه هیچوقت مثل اولش نشد . . . . .

سخت شد ،

ســـرد شد !!

تنگ شد

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 11:20  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد

نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد . . .
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 0:52  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
می دانی که بعضی "بی خیال" ها

                                                 از شدت "باخیالی"
 است نازنین ...

                                                                                                 می دانی که!



پس بی خیال!!!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 21:30  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
دیشب دلم یهو کودتا کرد!

تورو می خواست لامصب!!...

دوره ی دموکراسی گذشته، سرکوبش کردم!!!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 11:2  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
همه چیز از ابتدا شروع میشه

یه روزی یه من هست با یه تو

سر هزاران دلیل منطقی و غیر منطقی همدیگه رو تو یه زمان میبینیم

یا من عاشق تو میشم

یا تو عاشق من میشی

اینجاست که قلب ها به هم نزدیک میشه و تازه ماجرا آغاز میشه!.....

ادامه اش رو تو بقیه  مطلب بخون


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 22:47  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام

گریه شاید زبان ضعف باشد


شاید خیلی کودکانه


شاید بی غرور...


اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم


نه ضعیفم!!!


نه یک کودکم!!!


بلکه پر از احساسم...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 1:27  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 22:50  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 
  بالا